محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1939

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىشناسدشان . » اما به روايت سيف كه از سعيد آورده سبب جنگ نهاوند آن بود كه وقتى مردم بصره هرمزان را بشكستند و مردم فارس را از محو سپاه علا مانع شدند و به فارس تاختند ، فارسيان با شاه خويش كه آن وقت به مرو بود نامه نوشتند و تحريكش كردند و شاه با مردم جبال ما بين باب و سند و خراسان و حلوان نامه نوشت كه بجنبيدند و به همديگر نامه نوشتند و سوى يك ديگر رفتند و همسخن شدند كه به نهاوند بيايند و آنجا كارهاى خويش را استوار كنند . و چون گروههاى اول به نهاوند رسيد ، سعد بوسيلهء قباد عامل حلوان خبر يافت و براى عمر نوشت . در اين اثنا كه پارسيان نامه به همديگر نوشتند و در نهاوند اجتماع كردند ، كسانى كه به مخالفت سعد برخاستند و بر ضد او تحريك كردند و وضعى كه براى مسلمانان پيش آمده بود از اين كار بازشان نداشت . از جمله كسانى كه به پا خاست كه جراح بن سنان اسدى بود با چند تن ديگر كه عمر به آنها گفت : « دليل بدخواهى شما اينكه وقتى به اين كار دست زده‌ايد كه دشمن بر ضد شما آماده شده است . به خدا اين وضع مانع از آن نيست كه در كار شما بنگرم و گر چه دشمنان به نزد شما فرود آيند . » آنگاه عمر محمد بن مسلمه را بفرستاد . در اين هنگام مسلمانان براى مقابلهء عجمان آماده مىشدند و عجمان فراهم بودند . در ايام عمر كار محمد بن مسلمه اين بود كه دربارهء كسانى كه از آنها شكايت مىشد تحقيق كند . وى پيش سعد رفت تا وى را بر مردم كوفه بگرداند ، و اين به هنگامى بود كه مقرر شده بود سپاه از ولايات سوى نهاوند روان شود . پس محمد ابن مسلمه سعد را به مسجدهاى كوفه مىبرد . پرسش دربارهء وى نهانى نبود كه در آن روزگار نهانى پرسش نمىكردند . در هر مسجد از كسان دربارهء سعد مىپرسيد كه مىگفتند : « جز نيكى از او نمىدانيم و به جاى او ديگرى را نمىخواهيم ، درباره او